سفری که بازگشت ندارد (پژمان بختیاری)

سفری که بازگشت ندارد (پژمان بختیاری)

سفری که بازگشت ندارد (پژمان بختیاری)

 

 

 

استاد پژمان بختیاری, دیوان پژمان بختیاری

شعرهای پژمان بختیاری

حسین پژمان بختیاری (۱۳۵۳ – ۱۲۷۹) محقق، مترجم و شاعر معاصر اهل ایران است. در سال ۱۲۷۹ خورشیدی در محله حسن‌آباد تهران به دنیا آمد. پدر پژمان، «علیمرادخان میرپنج» از سرداران دوران مشروطه بود که در دشتک بختیاری سکونت داشت و در دوره مظفرالدین شاه برای تصدی مناصب نظامی به تهران مهاجرت نمود و صاحب عنوان لشگری میرپنج (سرتیپ) گردید.مادر پژمان عالمتاج قائم مقامی متخلص به (ژاله) از شاعران آن زمان بود که نسبش به خاندان میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی می‌رسید.

 

خاری ز گـلستان جهان چـیدم و رفتم

در دود دل سـوختـه پیچیـدم و رفتم

نادیده و نشناختـه چـون اشـک یتیمان

از دیده بـه نوک مـژه غـلتیدم و رفتم

نقـش هنـر مدعیـان خوانـدم و دیدم

وآیینـه ی صاحـب نظـران دیـدم و رفتم

باعشق زبان بازسر عـقـل و خـرد را

در مغلطـه و سفسطـه پیچیـدم و رفتم

با کوشش بسیـار ازین دفـتر مغلـوط

خواندم ورقی چند ونفهمیـدم و رفتم

گفتم ز حکیمـان ره این راز بپرسم

چون دیدمشان هیج نپرسیـدم ورفتم

اکنون که مهیای سفرگشته ام ای دوست

آن به که نگویم که چه ها دیدم و رفتم

افسانه چه خوانم؟چو یکی کرمک شبتاب

لختی به لجـن زاردرخشیـدم و رفتم

یارب تو مرا خواندی و خود راندی و من نیز

دامن ز جهـان تو فرا چیـدم و رفتم

گفتم چه بود راز ازل سرّابـد چیست

پاسخ نشنیـدم ز تو رنجیـدم و رفتم

گفتی نخورد گندم و گـفتی نخورم می

من هم چو پدرحرف تو نشنیدم و رفتم

بر مرگ من ای خلق بخندید که من نیز

در ماتمتان دیـدم و خندیدم ورفتم

سفری که بازگشت ندارد (پژمان بختیاری)




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *